تبلیغات
Hadi sermon آپلود عکس sermon... Hadi sermon

 

 

 

 

 

 

 

 

خیلی وقت بود نامه ای ازت نیومده بود

 

انقدر منتظر موندم که یادم رفت واسه چی اینجام

 

برگشته بودم که برم

 

شنیدم صدای گریه هایت را

 

که از پشت درختی پرکشید

 

دستانم توان حرکت بر تنم را به مغذم هیچ پیغامی نرسید

 

بغضی که گرفت گلویم را

 

کمی ماندم خفه

 

برگشتم تا خودم را کنم آزاد

 

دیدم نه درختیست نه تنه

 

دلم لرزید

 

گمان کردم دوباره

 

مرا میکنی لبریز

 

نمیخواهم بدون تو

 

خاطراتت را کنم

 

مرحم این دل

 

که با وجودت هست

 

خالی تر از این دل